آفاق آفاق ، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

زندگی دوباره مامان و بابا

عقش دردناکه دخترم

دخترم امروز برای تو مینویسم سالها بعد وقتی قد کشیدی و خانوم شدی دلم میخواهد تو را از همه ی دور کنم دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی دلم میخواهد رنگ آفتاب را فقط در حیاط خانه ببینی دخترم میدانم از من متنفر میشوی میدانم مرا بدترین مادر دنیا میدانی اونوقت میدانم ... خوب میدانم اما دخترکم میترسم وقتی که سنت هنوز دگیر احساس است و منطق نمیشناسد عاشق شوی و دخترم عاشقی درد دارد بمیرد مادر و درد آنروزهایت را نبیند .... آخه مامان جون من عاشق شدم و هر روز و شب از عشق دارم میسوزم نمیخوام تو این روزار و ببینی ...
13 بهمن 1392

مادر ツ

مادر ツ   گفتم مادر! گفت: جانم گفتم درد دارم! گفت: بجانم گفتم خسته ام! گفت: پریشانم گفتم گرسنه ام! گفت : بخور از سهمِ نانم  گفتم کجا بخوابم! گفت: روی چشمانم اما یک بار نگفتم: مادر من خوبم شادم...! همیشه از درد گفتم و از رنج ...! به سلامتی مادر ها ♥♥ چون : دیوارش از همه کوتاهتره! چون : بخاطر ما اندام خوشکلش بهم خورد! چون : هیچوقت نگفت من همیشه گفت بچه هام... چون : از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش همیشه گذشته چون : زندگی که همراه با شادی و امید و مهربونی بهمون میده چون :همیشه از غمهامون شنید اما هیچوقت از غمهاش نگفت چون :هیچوقت خستگیشو به رخمون نمیکشه و ازش گلایه ای نمیکنه...
13 بهمن 1392

دختر منو بابا

  ﻣـــــﻦ ﻭ ﺗــــــﻮツ ﻣـــــﻦ ﻭ ﺗــــــﻮ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﻣــــــﯽ ﺷﯿﻢ ﺍﮔــــــﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺸﻪ ﺣﺮﻓـــــــﺎﯼ ﻗﺸﻨﮕـــــــﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ ﻣﺜـــــــــﻞ ﺑـــﺎﺑـــﺎﺵ ﺍﮔـــــﻪ ﺩﺧﺘـــــــــﺮ ﺑﺸﻪ ﺑﺎ ﺩﻫﻨﺶ ﻧـــﻪ ﺑــﺎ ﭼﺸﻤﺎﺵﺣﺮﻓـــ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ ﻣﺜـــــــــﻞ ﻣـــــﺎﻣــــــﺎﻧـــــــﺶ ﺑـــــــﺎ ﻫــــــــﻢ ﺩﻋﻮﺍﻣـــــــﻮﻥ ﻣـــــــﯽ ﺷﻪ ﺍﻭﻝ ﮔﻔﺘــــــــ ﻣـــــﺎﻣــــــﺎﻥ ﻧﻪ ﺧﯿــــــﺮ ﺍﻭﻝ ﮔﻔﺘـــــــ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﮔﻪ ﭘﺴــــــﺮ ﺑﺎﺷــــﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺸﻮ ﺑﯿﺸــــﺘﺮ ﺍﺯ ﻫـــﺮ ﮐﺴــــــــی ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﺜــــــﻞ ﻫﻤــــــــﻪ ﺍﮔـــــﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﺷــــــــــﻪ ﺍﻭﻟﯿـــﻦ ﻣــــــﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻋــــــﺎﺷﻘﺶ ﻣـــــــﯽ ﺷﻪ ﺗﻮﯾـــــﯽ ﻓﮑــــــﺮ ﮐﻨــــﻢ ... ﺑــــﺎ ﺩﺳﺘــــــﺎﯼ ﮐــــــﻮﭼﯿــــﮏﺵ ﻫﻤـــــــﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺧ...
13 بهمن 1392

مامان که شدم

مامان که شدم به دخترم پول تو جیبی نمیدم تا یواش از پشت سرم بیاد دستاشو حلقه کنه دور گردنم موهاشم بخوره تو صورتم ......در ِ گوشم پچ پچ کنه و بگه مامی بهم پول میدی ؟ داریم با بچه ها میریم بیرون ... موهاشو بزنم کنار . ماچش کنم ، بگم برو ازکیفم بردار مامانی به خاطر دخترم هم که شده ، باید مامان میشدم... ♥   ...
13 بهمن 1392

دختر طلام

    تقدیم به دختر طلام دلم یه دختر میخواد.. شبا سرشو بذاره رو پام اونقد واسش قصه بگم تا خوابش ببره..بهش بگم می دونستی عشق مامانی؟می دونستی زندگی مامانی؟اگه تو نباشی مامان میمیره..اونم نگام كنه،دستای كوچولوشو بذاره رو صورتمو ذوق كنه ازاینكه منو داره.. وقتی گریه می كنم بیاد و با اون صدای قشنگش بگه:مامان جوونم گریه نکن وگرنه منم گریه می کنما.. بدونم با اینكه عاشقشم هیچوقت تنهام نمیذاره.. اول و آخرش مال خودمه...دلم یه دوست داشتن بدون ترس میخواد..یه عشقی كه هر شب نترسم از فردای بدونِ اون... ...
13 بهمن 1392

هفته 31 دختر طلا

خدایا شکرت که دخترم هفته تموم کرد   به امید خدا هفته دیگه دخترم میاد و شادیمونو دوچندان میکنه   الهی شکرت                     ...
6 بهمن 1392