آفاق آفاق ، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

زندگی دوباره مامان و بابا

بدون عنوان

1392/8/8 7:42
نویسنده : افسانه
165 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نفس مامان

 

خوبی گلم نمیدونی مامان چقدر نگرانت بودم .چند شب پیش وقتی بابایی خونه نبود و منو تو دوتایی یه عالمه شام خوردیمو یه عالمه میوه خوردیمو یه عالمه شکلات زنجبیلی خوردیم مامان یه دفعه حالم بد شد .

 

تک و تنها تو خونه ..........وای باید چکار میکردم .خیلی ترسیده بودم فقط نگران تو بودم .میترسیدم تو خدای ناکرده چیزیت شده باشه  میترسیدم ناراحت شده باشی و ..........هزاران فکرای منفی و بد

 

همش گریه میکردم و اسم خدارو میاوردم به تو گلمم میگفتم مواظب خودت باش میگفتم که نگرانتم و مامان و .............

وای نمیتونم فکرشو کنم شب خیلی سختی بود هم برا من هم برا تو.

هرچی دنبال تپش قلب یا حرکتی از تو میگشتم خبری ازش نبود فقط گریه میکردم و بهت التماس میکردم که مامان جونتو تنها نزاریگریه

.

.

.

 

خداروشکر گلم الان هردوتامون خیلی بهتریم

من بیشتراز قبل مراقبتم و سعی میکنم همیشه فکرای خوب کنم تا گلم ناراحت نشه .

 

خدایا شکرت به خاطر لطفت

خدایا ممنونم ازت که همیشه مراقب دخترم هستی

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)